صحنهها اجزای سازنده فیلمنامه شما هستند. همه آنها به یک شکل ساخته نمیشوند و همه کارکرد یکسانی ندارند. اکثر صحنهها باید به عنوان واحدهای دراماتیک مستقل عمل کنند، اما نه همیشه. صحنهها میتوانند بینابینی، پیونددهنده، یا با پایان باز باشند تا به خواننده لحظاتی فرصتی بدهند تا از روایت اصلی دور شود. مهمترین اهمیت هر صحنه، نحوه ارتباط آن با صحنه قبل و بعد از آن به عنوان حلقهای در زنجیره داستان است. نحوه شروع یک صحنه درنتیجه بر نحوه پایان آن در پیشبرد داستان تأثیر میگذارد. برای نویسندگان مهم است که هدف دراماتیک هر صحنه و شروع، میانه و پایان آن را تشخیص دهند. آنها باید دقیقاً بدانند نقطه اوج کجاست تا بتوانند به آن برسند. این مقاله به جای بحث در مورد صحنهها، به طور خاص، بر روشهای مختلفی که ممکن است صحنهها آغاز شوند، تمرکز میکند.
1. جاگیر شدن
صحنه افتتاحیه اولین حسی است که ارزیاب، پس از خواندن عنوان فیلمنامه، از داستان شما میگیرد. او هیچچیز دیگری از داستان نمیداند، بنابراین، ضروری است از همان ابتدا، در اولین تصاویر داستانتان، درباره موقعیت، ژانر، شخصیت، کشمکش، لحن و مسیر احتمالی داستان اطلاعات لازم را در اختیار ارزیاب قرار دهید. همه اینها میتوانند در قالب کارهای روزمره شخصیت در روزی معمولی آغاز شوند؛ صبحانه درست کند، سر کار برود، یا دیگر کارهای پیشپاافتاده را انجام دهد، قبل از اینکه از این وضعیت معمولی خارج شود و در مسیر اصلی داستان بیفتد.
برخی فیلمنامهها به ارزیاب امکان میدهند با صحنههای افتتاحیهای مانند پیشدرآمد، سرگذشت، یا تمهید معرفی طولانی به قصه پا بگذارد. درحالیکه برخی ارزیابها این را فرصتی مناسب میدانند که آنها را ممکن میسازد دریابند آیا با نویسندهای کاربلد طرفاند یا خیر. ارزیابهای دیگر اصرار دارند فیلمنامهنویسان از همان آغاز سر اصل مطلب بروند.
2. صحنههای اوج
این صحنهها تماماً درباره بسط قصهاند؛ بالا بردن مخاطرات و افزودن پیچیدگیها به هدف شخصیت اصلی. این صحنهها از وضعیتی با آرامش نسبی آغاز میشوند و اوج میگیرند تا سیر وقایع را به سطوحی بالاتر برسانند. این صحنهها باید شتاب را تداوم ببخشند، چون به پیشبینی نقطه اوج از سوی ارزیاب متکیاند. چنین صحنههایی میتوانند طولانی باشند و چندین صفحه ادامه پیدا کنند، که یا به شکل سکانسی طولانی است، یا یکی دو صفحه نسبتاً کوتاه. با اینکه بسیاری از صحنههای اوج اکشن فراوان با تعقیب و گریز اتومبیل، ترن هوایی، پرت شدن از هلیکوپتر، یا پرش از روی بام خانهها را شامل میشوند، میتوانند از راه فاش کردن یک حقیقت بزرگ بُعدی عاطفی نیز به همراه داشته باشند.
3. صحنههای آرام
این صحنهها پس از تجربه هیجان فراوان و تنش شدید در سیر وقایع، در حکم استراحتی برای مخاطباند. همچنین، به شخصیتها امکان میدهند نفسی تازه کرده و وضعیت خود را سبکسنگین کنند. صحنههای آرام ممکن است با صدای زمینه شروع شوند، که در آنها شخصیتهای داستان افکار خود را به زبان میآورند، یا ممکن است با محرم رازهای خود درباره شرایط و موقعیت خود گفتوگوهایی راهبردی [استراتژیک] داشته باشند.
شخصیتها ممکن است سرنخها یا اطلاعاتی را که تا این لحظه گرد آوردهاند، بررسی و ارزیابی کنند، یا نقشه خود را تغییر دهند. کلید کار در اینجا تحرک کمتر و تفکرورزی بیشتر است. نویسندگان اغلب با واداشتن شخصیتها به جمعبندی، تدبر کردن، یا سامان دادن به افکارشان به چنین صحنههایی ورود میکنند.
4. کاشتها و برداشتها
اینها خردهنانهایی هستند که پیشتر ذرهذره به خورد پیرنگ اصلی دادهایم تا آن را پروارتر کنیم. برای مثال، صحنهای را تصور کنید که در آن، فعالیتهای مظنون به قتلی را دنبال میکنیم. فیلمنامهنویسان میتوانند این صحنه را از جایی شروع کنند که آخرین بار او را دیده بودیم و حالا او را بیشتر دنبال میکنیم تا بر دانشمان افزوده شود و بتوانیم نتیجههایی پذیرفتنیتر استنتاج کنیم. به جای آن، نویسندگان میتوانند پرش زمانی کنند و صحنهای تازه را شروع کنند که در خط زمانی داستان بسیار جلوتر است.
فیلمنامهنویسها همچنین میتوانند صحنههایی تازه را آغاز کنند تا میان دو صحنه رابطه علی-معلولی ایجاد کنند. فیلمنامهای کمدی را تصور کنید که در آن، یکی از شخصیتها سیمی بهظاهر بیاهمیت را قطع میکند و در صحنه بعد میبینیم برق تمام خانههای شهر قطع شده است.
5. زاویه دید داستان را تغییر دهید
این صحنهها زمانی اهمیتی ویژه مییابند که مجموعه بازیگران [آنسامبل] یا دو پروتاگونیست در اختیار داریم و تمرکز از یک شخصیت به دیگری منتقل میشود. آنها اغلب این کار را با جدا کردن شخصیتی که مخاطب دنبال خواهد کرد، آغاز و بعد او را به گروه معرفی میکنند، یا اینکه میگذارند آن شخصیت فعالیتی را بهتنهایی انجام دهد. همچنین میتوانند پیش از معرفی شخصیت به گروه فعالیتی را نشان دهند که او بهتنهایی انجام میدهد.
6. بافت و احساس
اینها را میتوان با صحنههایی چنان ملایم و مطبوع عرضه کرد که مخاطب را بفریبند، اما همچنین صحنههایی نیرومند در آشکار کردن شخصیتهایند. به عنوان مثال، میتوانیم صحنهای را با شخصیتی نشان دهیم که پالتو خز خود را از خشکشویی تحویل میگیرد، قاشق و چنگالها را برق میاندازد، به حیوان خانگی غذا میدهد، یا زبالهها را بازیافت میکند. به این بیندیشید که صحنهای با این کنشها چه اندازه میتواند درباره آن شخصیت اطلاعات در اختیارمان بگذارد؛ آن هم پیش از شروع سیر وقایع اصلی.
7. رازها
اینها صحنههایی خصوصیاند که اطلاعاتی متمایز در اختیار میگذارند. مخاطبان میتوانند یکی از شخصیتها را درحالیکه ژرفترین اندیشههای خود را در دفتر خاطراتش ثبت میکند، به تماشا بنشینند، پیش از آنکه کسی مزاحم افکارش شود، یا چیزی نمانده که افکارش فاش شود. چه چیز دیگری ممکن است پنهان کرده باشد؟ پای مصنوعی دارد، به رژیم غذاییاش پایبند نیست، یا بدون خواندن تکلیف دانشآموزان خود نمرهای را روی صفحه اول تکلیفشان میگذارد.
8. دیالوگ
این دیالوگ میتواند مربوط به نامزد سِمَتی در روابط عمومی جایی باشد که برنامههای خود را، در صورت انتخاب شدن، معرفی میکند. نویسندهها ممکن است دیالوگ را با پیشصحنهای آغاز کنند که در آن سخنگو گلوی خود را صاف میکند، آخرین تغییرات را در سخنرانی خود ایجاد، یا سخنرانی خود را تمرین میکند. شروع کردن صحنهها به این شکل وضعیت عاطفی سخنگو را برجستهتر میکند و سبب میشود در انتظار یک پیامد باشیم. همچنین ممکن است نویسندهها از وسط سخنرانی شروع کنند و واکنش مخاطبان را به سخنرانی نشان دهند.
9. صحنههای مبهم
اینها اغلب همانقدر که کنجکاویبرانگیزند، وسوسهکننده نیز هستند و بیشتر برای ذائقه مخاطبان خاص مناسباند. معمولاً اینها با گیج کردن مخاطب شروع میشوند و بعد روی صحنه اصلی متمرکز میشوند. افتتاحیۀ 2001: اودیسه فضایی ساخته استنلی کوبریک را با آن نگاه فلسفی به سحرگاه انسان و تمایل به خشونت به یاد بیاورید.
10. عواطف
آغاز کردن صحنه با هقهق شدید گریه، فریاد، یا خنده توجه ارزیاب را بیدرنگ جلب میکند تا دریابد چرا شخصیتها اینچنین رفتاری دارند و بستری برایش فراهم کنید.
11. موقعیت مکانی
تماشای شخصیتها در خزانه بانک، جزیرهای نامأنوس، یا فضا راه فوقالعاده دیگری برای شروع صحنه است. به این بیندیشید که موقعیت مکانی مراسم عروسی چه تأثیری بر حالوهوا و حس کلی آن مراسم دارد. آیا مراسم در کلیسای گوتیک برگزار میشود، پارکی محلی، یا پیتزافروشیای که عروس و داماد اولین بار در آنجا با هم آشنا شده بودند. صحنه را طوری آغاز کنید که به مخاطب فرصت دهد موقعیت را درک کند، مخصوصاً اگر مکانی غیرمعمول است.
12. جابهجایی زمانی
مجبور نیستید شخصیت را نشان دهید که در اتومبیل را باز میکند، استارت میزند و اتومبیل را روشن میکند و به راه میافتد. برخی از جزئیات را بزنید و بگذارید مخاطب آن جاهای خالی را در ذهن خود پر کند. در این صورت، میتوانید صحنه را از هر نقطه که دلتان بخواهد، آغاز کنید تا ضرباهنگ داستانتان را تنظیم کنید.
منبع: creativescreenwriting.com