کارگردان: لی سونگ جین، تهیهکنندگان: جس اندرسون، ساوی کتی، مدیر فیلمبرداری: لارکین سیبل، تدوین: هری یون، بازیگران: استیون یون الکساندرا دان ونگ، جوزف لی، مازینو جوان، ژانر: کمدی/ درام، محصول 2023 آمریکا، یک فصل و 10 قسمت، مدت زمان هر قسمت: 30 تا 39 دقیقه، پخش از نتفلکیس
قسمت اول
پرندهها آواز نمیخوانند، از درد جیغ میکشند
دنی پیمانکار است و همراه پل، برادر کوچکترش، زندگی میکند. والدین پل کاسبی و خانهشان را از دست دادهاند و دنی سخت کار میکند تا بتواند زمین والدینش را دوباره بخرد و آنها را به آمریکا برگرداند. یک روز دنی سوار بر ماشین در حال بیرون آمدن از یک فروشگاه است که راه ماشین ایمی لاو، مالک کسبوکار زنجیرهای جردن، را سد میکند و ایمی برای او بوق ممتد میزند. دنی عصبانی میشود و دنبال ماشین ایمی میرود و کار به خشونت و تعقیب و گریز میانجامد و باغچه همسایه ایمی خراب میشود. دنی شماره پلاک ایمی را برمیدارد.
بار مالی خانواده بر دوش ایمی است و بیشتر از یک سال است که سعی در فروش کسبوکارش به شرکت دوستش، جوردانا، دارد. دنی آدرس خانه ایمی را پیدا میکند و به بهانه تعمیرکار بودن وارد خانه ایمی میشود و زمانی که از دستشویی خانه ایمی استفاده میکند، روی تمام قسمتهای حمام و دستشویی ادرار میکند و از او انتقام میگیرد. با فرار دنی از خانه، ایمی به دنبال او میدود و شماره پلاک وانت دنی را برمیدارد.
قسمت دوم
لذت زنده بودن
آیزاک، پسرعموی دنی که آزادی مشروط گرفته، از زندان آزاد شده است. به نظر میرسد اینکه والدین دنی پانسیونشان را از دست داده و مجبور به برگشتن به کره شدهاند، زیر سر او باشد. دنی از آیزاک پول قرض میگیرد. ایمی ماجرای آمدن دنی به خانه به عنوان تعمیرکار را برای جورج تعریف میکند، اما جریان تعقیب و گریز با ماشین را به او نمیگوید. ایمی و جورج تصمیم میگیرند دنی را پیدا کنند و به خانه سابق او میروند. ایمی شروع به نوشتن نظرات منفی در صفحه کاری دنی میکند و او مجبور میشود شرکت خدماتی دیگری به نام پل راهاندازی کند. آیزاک به دنی خبر میدهد که ایمی و جورج به دنبال او هستند. در نمایش آثار پدر مرحوم جورج، جوردانا از جورج میخواهد تا یکی از صندلیهای پدرش را به او بفروشد، اما جورج قبول نمیکند. ایمی از این کار جورج عصبانی میشود و با او بحث میکند. ایمی وانت دنی را بیرون باری میبیند و با رنگ حرفهای زشتی روی آن مینویسد.
قسمت سوم
گریهای درونم جا گرفته است
درحالیکه دنی در فکر انتقام است، ایمی و جورج به جلسات زوجدرمانی میروند. کلیسا به دنی پیشنهاد میکند تا کارهای تعمیرات کلیسا را برعهده بگیرد. ایمی خود را به جای دستیار جوان و زیبای مغازهاش جا میزند و از طریق اینستاگرام شروع به صحبت با پل میکند. دنی از بانک درخواست وام میکند، اما بانک با درخواست وام او موافقت نمیکند. آیزاک به دنی پیشنهاد میکند تا به نام کلیسایی که قرار است برای آن کار کند، وام بگیرد. جوردانا قرارداد را برای ایمی میآورد و معلوم میشود که ایمی باید پنج سال دیگر نیز در شرکت خودش کار کند. این موضوع برای ایمی که میخواست وقت بیشتری را با خانوادهاش بگذراند، خبر خوبی نیست. پل برای دیدن دستیار ایمی به فروشگاه او میآید، اما ایمی او را کنار میکشد و اعتراف میکند که از عکس آن دختر برای جلب توجه پل استفاده کرده است. پل به ایمی علاقهمند میشود.
قسمت چهارم
بدموقع
ایمی به پل میگوید که متأهل است و قرار است همراه خانوادهاش برای یک سخنرانی به وگاس برود، اما جورج و جونی نمیتوانند او را همراهی کنند. پل بعد از مست کردن دنی و آیزاک، وانت دنی را برمیدارد و به وگاس میرود تا ایمی را غافلگیر کند. ایمی پل را به اتاق خودش میبرد و اوقات خوشی را با هم میگذرانند و ایمی اصرار دارد که رابطه آنها افلاطونی باقی بماند. دنی به وسایل پشت وانت که برای تعمیرات کلیساست، نیاز دارد. بنابراین، به دنبال پل به وگاس میرود. صبح روز بعد دنی و آیزاک در جلسه سخنرانی ایمی شرکت میکنند و دنی به او اتهام خشونت در رانندگی میزند. دنی و آیزاک به دست پلیس دستگیر میشوند. نائومی، دوست نزدیک جوردنا که همسایه ایمی نیز است، با شنیدن حرفهای دنی به ایمی مشکوک میشود.
قسمت پنجم
هیولاهای مخفی درون
آیزاک بازداشت خانگی میشود. دنی با هویتی مستعار با جورج دوست میشود و تصمیم میگیرد با دوستان آیزاک از خانه او دزدی کند. اما بعد از گذراندن ساعتی در خانه جورج و دیدن رفتار دوستانه جورج به دوستان آیزاک میگوید که برنامه دزدی از خانه منتفی است. جورج به ایمی خبر میدهد که همراه جونی به خانه بیرون شهر میروند و در آنجا منتظر او هستند. پل به خانه ایمی میآید و چند ساعتی با هم وقت میگذرانند، اما وقتی پل از ایمی برای مستقل شدن درخواست پول میکند، اوضاع به هم میریزد و پل با عصبانیت خانه او را ترک میکند. نائومی تحقیقاتش را آغاز میکند و به خانه یکی از همسایهها که فیلم آن خشونت رانندگی را پخش کرده بود، میرود. فومی، مادر جورج، مخفیانه به خانه ایمی میآید تا چند اثر هنری را بردارد و برای فروش ببرد. دوستان آیزاک برای دزدی به خانه ایمی میآیند و با فومی روبهرو میشوند. فومی بعد از اینکه آنها را با اسلحه تهدید میکند، از پلهها سقوط کرده و بیهوش میشود.
قسمت ششم
یک دایره جادویی میکشین
فومی بعد از ترخیص از بیمارستان در خانه ایمی و جورج میماند. دنی چک تعمیرات کلیسا را میگیرد و آیزاک آن را به عنوان پولی که دنی به او بدهکار است، برمیدارد و میگوید که مصالح مجانی برای او جور میکند. پل و دنی روابط دوستانهای با هم برقرار میکنند. نائومی به خانه ایمی میآید و به او میگوید که میداند او پشت فرمان آن ماشین شاسیبلند بود و طبق نظر او با دنی رابطه دارد. ایمی به حرفهای او میخندد و اتهامات او را بیاساس میخواند. امی به دنی پیشنهاد میکند با نائومی تماس بگیرد و بگوید که شخص دیگری پشت فرمان آن ماشین شاسیبلند بوده است و در مقابل به او 25هزار دلار پرداخت کند. روز بعد، نائومی با ایمی تماس میگیرد و میگوید که فومی با او تماس گرفته و گفته که او پشت فرمان بوده است و از ایمی معذرتخواهی میکند. ایمی معاملهاش با دنی را به هم میزند. در این میان، آیزاک که عفو مشروط دارد، به عنوان راننده وانت خاطی دستگیر و محکوم به حبس میشود.
قسمت هفتم
من یک قفس هستم
هشت ماه بعد، ایمی قرارداد فروش کسبوکارش را نهایی کرده و جورج نیز صندلی پدرش را به جوردانا فروخته است. آنها یک خانه بزرگ تابستانی خریدهاند و جونی یک پرستار تماموقت دارد. دنی کسبوکار آیزاک را در دست گرفته و خانه بزرگی برای والدینش خریده است. جورج به ایمی اعتراف میکند که سال گذشته ارتباط عاطفی با نائومی برقرار کرده بود، اما هیچ اتفاق خاصی بین آنها نیفتاده است. ایمی نزد روانکاوش میرود و از تردیدهایش در ازدواجش میگوید. دنی به دعوت جورج به مهمانی آنها میرود و متوجه میشود که ایمی همان زنی بوده که پل با او رابطه داشته است. ایمی بعد از مشاجره با دنی، به جورج میگوید که دلش میخواهد از این شهر دور شود و شروعی دوباره داشته باشد. پل به دنی میگوید که نگاهی به دفتر حسابداری کسبوکارشان انداخته و مغایرتهایی دیده است. او به تجارت دنی مشکوک شده است. پل خیلی ناگهانی به درِ خانه ایمی میرود و به جورج میگوید که با همسرش دوست است و پیغامهایی را که ردوبدل کردهاند، دارد. ایمی بلافاصله به خانه برمیگردد، اما جورج و جونی رفتهاند. دنی پدر و مادرش را از فرودگاه به خانه جدیدشان میبرد، اما خانه سوخته است.
قسمت 8
ماجرای انتخاب اصلی
ایمی وقایعی از دوران کودکیاش را به خاطر میآورد که سبب شدند تا او همیشه تمام وقایع زندگیاش را از همه پنهان کند. به دنی خبر میدهند که دلیل آتشسوزی خانه استفاده از سیمهای دو میلیمتری در سیمکشی خانه بوده است و او میتواند از سازنده خانه شکایت کند. اما سیمکشی خانه کار خود دنی بوده و دنی به دروغ به پل میگوید که پلیس اعلام کرده که آتشسوزی عمدی بوده و یک ظرف بنزین و دستکشی زنانه در نزدیکی خانه پیدا شده است. پاول میگوید که آتشسوزی کار ایمی است و خودش را مقصر میداند که او را تحریک به این کار کرده است. جورج با وساطت مادرش به دیدن ایمی میرود و او نیز تمام اتفاقات یک سال گذشته را بدون پنهانکاری برای جورج تعریف میکند و جورج میگوید که نمیتواند او را ببخشد و درخواست طلاق میدهد.
دنی به خانه جورج میآید و جورج که دیگر هویت واقعی او را میداند، با پلیس تماس میگیرد و از جونی میخواهد همراه سگش برود و در ماشین منتظر او بماند. دنی و جورج درگیر میشوند و دنی بعد از بیهوش کردن جورج فرار میکند و سوار ماشینش میشود. صدای آژیر پلیس میآید و او ناگهان میبیند که جونی سوار ماشین اوست.
قسمت نهم
سازنده بزرگ
ایمی در خانه جوردانا است که جورج خبر ربوده شدن جونی را به او میدهد. آیزاک از زندان آزاد میشود و به خانه دنی میآید و بعد از دیدن جونی در خانه دنی با ایمی تماس میگیرد و درخواست 500 هزار دلار میکند. ایمی میگوید که نمیتواند بهسرعت این پول را برداشت کند و درعوض، آدرس خانه جوردانا را به آنها میدهد تا از کلکسیون بزرگ او دزدی کنند. آیزاک همراه دوستانش به پل و دنی دستبند میزنند و آن دو و جونی را نیز با خود میبرند. ایمی جریان را به جورج خبر میدهد. پلیس از راه میرسد، درگیری میشود و در این میان، جوردانا کشته میشود و پاول و دنی نیز هر کدام به نحوی فرار میکنند. با پایان درگیری، ایمی به دنبال دخترش میرود، اما پیش از این، جورج او را به خانه برده و به تماسهای ایمی جواب نمیدهد. ایمی در مسیر بازگشت دنی را پشت فرمان ماشینش میبیند و او را تعقیب میکند، اما بر اثر تصادف هر دو آنها به درهای پرت میشوند.
قسمت دهم
شمایل نور
ایمی و دنی بعد از به هوش آمدن، با هم درگیر میشوند و دنی ایمی را از دره پرت میکند و به دنبال پیدا کردن جاده اصلی میرود. ایمی به هوش میآید و با پایی که مجروح شده، خودش را بالا میکشد و بار دیگر با دنی روبهرو میشود. ایمی با تهدید اسلحه دنی را مجبور میکند که او را کول کند تا با هم جاده را پیدا کنند. بدن آن دو کمآب میشود و به دلیل خوردن گیاهان سمی بهشدت بیمار میشوند و به حال مرگ میافتند و از هوش میروند. اما هر دو آنها صبح روز بعد بیدار میشوند و خوشحال از این زنده ماندن، به راهشان ادامه میدهند. آنها سرانجام راه را پیدا میکنند، جورج آنها را پیدا میکند و با این تصور که دنی قصد آسیب زدن به ایمی را دارد، به او شلیک میکند. دنی بیهوش روی تخت بیمارستان است و ایمی با همه وجودش ناراحت است و کنار او روی تخت دراز میکشد و او را در آغوش میگیرد.