ساعت شلوغی

بررسی نقش شخصیت‌های فرعی در فیلمنامه «ویلای ساحلی»

  • نویسنده : پویا هاشم‌پور
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 134

تعیین جایگاه و مراتب شخصیت‌ها در فیلمنامه گاهی با تصور غلطی فقط به مؤلف اثر مربوط دانسته می‌شود، اما مخاطب برای خوانش دقیق جهان اثر باید بتواند مراتب شخصیت‌ها را در ذهن خود بچیند. شخصیت‌های اصلی برای اثبات کارکردشان به چیزی نیاز ندارند، چون تمام عناصر فیلمنامه ناخودآگاه به آن‌ها مربوط است. اما شخصیت‌های فرعی باید در بزنگاه‌هایی از فیلمنامه تأثیر خود را نشان دهند و این‌گونه است که معمولاً شخصیت‌های یک اثر نمایشی به سه گروه تقسیم می‌شوند. ۱. شخصیت‌های اصلی ۲. شخصیت‌های فرعی ۳. شخصیت‌های پس‌زمینه (سیاهی لشکر)

در این بین، تمایز شخصیت فرعی با شخصیت پس‌زمینه در این است که شخصیت فرعی، هرچند با مدت کوتاه حضور در فیلم، باید رابطه‌ای متقابل با شخصیت‌های اصلی برقرار کند و باعث قوام بخشیدن به درام شود. در صورتی که شخصیت پس‌زمینه فقط برای لزوم القای یک صحنه به‌طوری‌که در ذهن نویسنده مجسم شده، کاربرد دارد و تأثیر خاصی روی شخصیت‌های اصلی ندارد. در تازه‌ترین اثر کیانوش عیاری که یک فیلمنامه لوکیشن‌محور است، بنا بر اقتضای فیلمنامه شخصیت‌های فرعی زیادی وجود دارند؛ شخصیت‌هایی که تشخیص این‌که آن‌ها از دسته‌ دوم کاراکترها یا دسته سوم هستند، مخاطب را دچار چالش می‌کند.

بعد از این‌که خانواده چاوش برای سفر به آمریکا، ویلای لاکچری خود را به مدت شش ماه به سرایدار مورد اعتمادشان به نام یونس می‌سپارند، او خانواده و برادرزنش را به ویلا می‌آورد و از آن به بعد، فیلمنامه تقریباً تمام موقعیت‌هایش را در همان ویلای ساحلی روایت می‌کند. بعد از این‌که در ویلا با شخصیت‌های اصلی آشنا می‌شویم و بعد از این‌که کلنجار برادرزن یونس با او و خانواده‌اش به سرانجام می‌رسد و بر سر اجاره اتاق‌های ویلا تفاهم می‌کنند، شخصیت‌های فرعی یکی‌یکی وارد فیلمنامه می‌شوند. کاراکترهایی که هیچ‌یک از قراردادها برای پیشبرد درام را رعایت نمی‌کنند و هیچ نشانی از یک شخصیت فرعیِ اصولی و در خدمت فیلمنامه را ندارند. مقصود در ادامه این است که نقش شخصیت‌های فرعی را در این فیلمنامه بررسی کنیم و همه پتانسیل‌های شخصیت‌های فرعی برای یک فیلمنامه را از درون فیلمنامه‌ ویلای ساحلی جست‌وجو کرده و کم و کیف آن‌ها را بسنجیم.

 

۱. اطلاعات‌دهی

 یکی از مهم‌ترین کارکردهای شخصیت‌های فرعی شناساندن بعد پنهانی شخصیت‌های اصلی برای مخاطب است. در فیلمنامه ویلای ساحلی با فرض بر این‌که یک نفر بازیگرهای مطرح فیلم را نشناسد، شناخت شخصیت‌های اصلی بعد از چند دقیقه‌ اول کار دشواری نیست و تفکیک آن‌ها با کاراکترهایی که بعداً یک به یک وارد ویلا می‌شوند، به صورت ناخودآگاه انجام می‌شود، اما هیچ‌یک از کاراکترهای فرعی در پرداخت شخصیت‌های اصلی مؤثر عمل نمی‌کنند. البته شاید اولین گروه از دختر و پسرهایی که وارد ویلا می‌شوند، شخصیت یونس را به واسطه‌ این‌که با آن‌ها دچار چالش می‌شود، برای ما لایه‌برداری کنند اما این بگو‌مگو هم آن‌قدر کلیشه‌ای است که فرصتی برای پرداخت یک شخصیت به جا نمی‌گذارد و هم آن‌قدر کم‌مایه است که لزوم این جدال را در شخصیت‌پردازی زیر سؤال می‌برد‌. در طول فیلمنامه کماکان شناخت نسبی شخصیت‌های اصلی از دیالوگ‌ها و تقابل‌های خودشان به دست می‌آید و یک چرایی بزرگ برای به این شکل پرداختن به این شخصیت‌ها و کارکرد آن‌ها در شخصیت‌پردازی کاراکترهای اصلی فیلمنامه باقی می‌گذارد.

 

۲. تضاد و کشمکش

 شاید تنها ایده‌ فیلمنامه در بهره‌برداری از شخصیت‌های فرعی در روند شکل‌گیری درام ایجاد کشمکش بین آن‌ها و شخصیت‌های اصلی باشد، اما مسئله‌ اصلی این‌جاست که این کشمکش‌ها چه کمکی در ایجاد موقعیت‌های کمدی یا حتی شیرین می‌کنند؟ این‌که چندین شخصیت فرعی با کاراکترهای اصلی هم‌خانه باشند و هر شب جدال، زد و خورد، دزدی، ترس و شک را تجربه کنند، بیشتر یادآور سینمای آزار است. این در حالی است که هم‌چنان کشمکش بین شخصیت‌های اصلی- یعنی یونس و برادرزنش- بیشتر پررنگ است، چراکه ظاهراً وجود این همه شخصیت فرعی در ویلا فقط یونس را عذاب می‌دهد. زیرا هم نگران امانتی است که به او سپرده شده و هم خلقیات و رفتارش با آن‌ها سازگار نیست. درحالی‌که شخصیت‌های اصلی دیگر چنین چالشی را تجربه نمی‌کنند و اگر چالشی وجود داشته باشد، بین آن‌ها و یونس شکل می‌گیرد، و این مسئله نقش شخصیت‌های فرعی را در این موضوع کم‌رنگ می‌کند.

 

۳. ایجاد پیچیدگی

 یکی از کارکردهای شخصیت‌های فرعی این است که در روند پیش‌روی درام به عنوان یک مانع عمل کنند تا مسیر کاراکترهای اصلی قدری عوض شود و آن‌ها مجبور شوند راه دیگری را در پیش گیرند. این اتفاقات می‌توانند باعث ایجاد شروع پرده‌ دوم و سوم فیلمنامه شوند. در ویلای ساحلی شخصیت‌های فرعی آن‌قدر کم‌رمق هستند که شبیه به سایه فقط تردد می‌کنند و هیچ پیچیدگی و خللی در نقشه شخصیت‌های اصلی ایجاد نمی‌کنند. این در حالی است که موقعیت‌هایی را در طول فیلمنامه شاهد هستیم که حدس می‌زنیم می‌تواند موجب پیچیدگی شود. مثلاً گروه فیلم‌سازی که وارد ویلا می‌شوند- و آن‌جا را به عنوان لوکیشن برای فیلم‌برداری انتخاب می‌کنند- می‌تواند دست‌مایه خوبی برای ایجاد خرده‌داستان‌هایی باشد که روند قابل حدس فیلمنامه را تغییر دهد. ولی این موقعیت با شخصیت‌های فرعی خود، با گروه‌های شخصیت فرعی دیگر که وارد ویلا می‌شوند، هیچ تفاوتی ندارند و استفاده از کاراکتر کیومرث پوراحمد و گروهش شاید فقط در حد یک ادای احترام باقی می‌ماند.

 

۴. ایجاد دیالوگ

 دیالوگ شاخص‌ترین عنصری است که برای افشای ابعاد شخصیتی کاراکترها مورد استفاده قرار می‌گیرد. یکی از موارد بهره‌برداری از شخصیت‌های فرعی ایجاد دیالوگ بین آن‌ها و شخصیت‌های اصلی برای فاش کردن ذهنیت و ویژگی‌های پنهان آن‌ها برای مخاطب است. هم‌چنین وقتی کاراکترهای فرعی با هم در رابطه با یک کاراکتر اصلی بحث می‌کنند، می‌توانند یک‌سری خوانش به مخاطب در رابطه با شخصیت اصلی ارائه کنند. کما این‌که میخاییل باختین در کتاب تخیل گفت‌وگویی خود در بخش نظریه رمان چنین بیان می‌کند: «رمان تمامی مضمون­‌های خود و کلیت جهان موضوع­‌ها و ایده­‌هایی را که در آن نشان داده شده و بیان شده­‌اند، با تنوع اجتماعی انواع گفتار و صداهای فردی متفاوتی، سازآرایی می­‌کند، که در چنین شرایطی شکوفا می­‌شوند. گفتار نویسنده، گفتارهای راویان، گونه­‌هایی که در رمان گنجانده شده­‌اند و گفتارهای شخصیت­‌ها صرفاً همان واحدهای نظم‌دهنده رمان هستند که می­‌توانند قدم به رمان گذارند. هر یک از این واحد­ها امکان به وجود آمدن کثرت صداهای اجتماعی و مجموعه متنوعی از ارتباطات و روابط متقابل آن­ها را (که کم‌وبیش گفت‌وگویی هستند) فراهم می­‌آورد. ارتباطات و روابط متقابل بین بیان­ها و زبان­ها، حرکت مضمون از میان زبان­‌ها و انواع گفتار، پراکندگی در مضامین اجتماعی و گفت‌وگویی بودن آن­ها، ویژگی اصلی رمان حساب می­‌شود.« حال در جست‌وجوی نقش شخصیت‌های فرعی فیلمنامه کیانوش عیاری در استفاده از دیالوگ، هیچ حرفی را نمی‌توانیم به یاد بیاوریم که نکته به‌خصوصی را برای ما روشن کرده باشد، یا تأثیری در شناختمان از لایه‌های شخصیتی کاراکترهای اصلی بگذارد.

 

۵. گره‌گشایی

 در لابه‌لای خیل عظیم کاراکترهای فرعی که پا به ویلا می‌گذارند، یک شخصیت که در پایان مشخص می‌شود فردی از اقوام خانواده‌ چاوش است، به محض ورود به ویلا شروع به ورانداز کردن لوکیشن و کنترل تقابل‌ها و عملکردهای کاراکترهای فرعی می‌کند. او با رفتار مبصرمآبانه خود، بعد از گذشت دقایقی از حضورش این حدس را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که می‌تواند در پایان و گره‌گشایی فیلمنامه مؤثر باشد. این در حالی است که خود کاراکترهای اصلی از قبل در دیالوگ‌هایشان این را پیش‌بینی کرده بودند که ممکن است یکی از آشناهای صاحب ویلا وارد آن‌جا شود و با آگاهی از این موضوع این ریسک را پذیرفته بودند که این امر باعث می‌شود این کاراکتر فرعی به لحاظ ایجاد غافل‌گیری و توییست در پیرنگ اصلی کم‌فروغ باشد.

 

۶. لحظه‌پردازی و ایجاد تِم

 شخصیت‌های اصلی به دلیل بار زیادی که بر دوش دارند، باید داستان را باورپذیر کنند و این وسط یکی از وظایف کاراکترهای فرعی می‌تواند کمک به معرفی تِم فیلمنامه باشد. شخصیت فرعی این قابلیت را دارد که در لحظه‌هایی از فیلم برای پوشش حفره‌های فیلمنامه وارد عمل شود، یا مثلاً در فیلمنامه‌های کمدی به لحظه‌ها و موقعیت‌های کمدی فیلمنامه اضافه کند. در همین راستا کوشیده شده با ایجاد صحنه‌های دعوا و جر و بحث بین کاراکترهای فرعی و صحنه دزدی یکی از مسافران از ویلا، تا حدودی درون‌مایه فیلمنامه القا شود، اما این‌که این لحظه‌پردازی‌ها تا چه حد در القای تم و ایجاد کمدی موفق بودند، اولین سؤالی است که به ذهن ما متبادر می‌شود.

به طور کلی به نظر می‌رسد با توجه به تعدد کاراکترهای فرعی در مرحله ایده فیلمنامه ویلای ساحلی خرده‌داستان‌ها، دیالوگ‌ها و کشمکش‌های بسیار زیادی پتانسیل پرداخته شدن داشتند و برای مؤثر واقع شدن در فیلمنامه انتظار می‌کشیدند، اما در مرحله نوشتن فیلمنامه به هیچ‌یک از این پتانسیل‌ها به قدر کافی توجه نشده است. جارويس رای ترمتن در كتاب شيوه خواندن داستان كوتاه می‌نويسد: «الگوی روابط شخصيت‌های داستان، هم شامل تقابل اصلی است و هم تقابل‌هاي جنبی. نه‌تنها تقابل قهرمان داستان با خودش يا يک آدم اصلی ديگر، بلكه تقابل شخصيت‌های فرعی با هم و شخصيت اصلی با شخصيت‌های فرعی است. خواننده معمولاً برای بررسی كاركرد هر كدام از شخصيت‌های داستان، بايد تمايزی فراتر از اصلی و فرعی قائل شود. چنان‌كه پيش‌تر آمد، برخی شخصيت‌های فرعی نيز بيشتر مورد تأكيد قرار می‌گيرند. شايد به نظر آيد كه تعيين سلسله مراتب شخصيت‌ها، اگر به درک بهتر داستان كمک نكند، به خواننده ربطی نداشته باشد، اما چنين نيست. به‌ويژه در داستان‌هايي كه شخصيت‌های زيادی در آن‌ها نقش دارند.»

پرواضح است که سیاهی لشکر با شخصیت فرعی فرق زیادی دارد و نباید این دو را در یک راستا متصور بود. عدم پرداخت به کاراکترهای فرعی در فیلمنامه از یک سو برای آن‌ها تعبیر و تفسیر سیاهی لشکر ایجاد می‌کند، اما از سوی دیگر نقش آن‌ها در ایده فیلمنامه انتظار شخصیت فرعی بودن آن‌ها را در مخاطب زنده می‌کند. درنتیجه، می‌توان گفت این‌ شخصیت‌ها یا سیاهی لشکرهایی هستند که زیادی به آن‌ها پرداخته شده، یا شخصیت‌های فرعی هستند که کم به آن‌ها پرداخته شده است. شاید اجرای فیلمنامه طوری باشد که نتوان تشخیص داد هدف از این همه کاراکتر کدام نوع از شخصیت‌ها در ساختار دراماتیک هستند، اما آن چیز که مشخص است، این است که این شلوغی کمکی نتوانسته کمکی به روند درام کند.

مرجع مقاله