در شماره گذشته وعده داده بودیم که برای فهم تفاوتهای رفتاری معصومین(ص) به اصولی بپردازیم که توضیحدهنده این تفاوتها هستند. ابتدا به طور اجمال به مفهوم عصمت به مثابه مبناییترین بنیاد اندیشه شیعی پرداختیم و بنا شد که درباره سه واژه عاشورا و تقیه و مهدویت نیز توضیحاتی تقدیم کنیم.
عاشورا
درباره عاشورا، که موضوع اصلی این مقالات است، به تفصیل سخن گفتهایم. بدیهی است که عاشورا از ایامالله است. اما در میان تمامی روزهایی که نقطه عطف مهمی در تاریخ اسلام بودهاند، میتوان گفت که عاشورا تضمینکننده تداوم تمامی روزهای خداوند است. از بعثت تا غدیر و تا مهدویت. ما را راهی به حقیقت ملکوت واقعه عاشورا و قوانین حاکم بر آن نیست، اما همینقدر میدانیم که اگر انتخابهای دقیق و مطابق با موازین و اصول امام حسین (ع) نبود، اسلام همچنان پوستین وارونهای بود که بر قامت بشریت پوشیده بود. بنابراین، شاید بتوانیم در بخش ملکوت عاشورا اندکی از این فوران شور و شیدایی را بفهمیم که میلیونها انسان را در سراسر دنیا به حرکت وامیدارد؛ به گونهای که حاضرند از هر آنچه دارند، برای زنده نگه داشتن عاشورا و معارف ناشی از آن بگذرند. اما بعد از مفهوم عاشورا که اصلیترین پیشران عاطفی و معرفتی دین و دینداران است، باید اندکی نیز درباره تقیه سخن بگوییم. هرچند به طور اجمال، هنگام بررسی قیامهای بعد از واقعه عاشورا به این موضوع اشاراتی داشتهایم.
تقیه
همانگونه که در مقالات گذشته، بهخصوص در فصل مربوط به قیامهای پس از واقعه عاشورا، بیان شد، تقیه شیوه اصلی و البته مؤثر ائمه شیعه (صلواتالله علیهم اجمعین) پس از امام حسین(ع) است؛ به گونهای که امام محمد باقر(ع) تقیه را نُهدهم دین بیان کردهاند و مسلمان فاقد تقیه را بیدین دانستهاند. اگر فرد مؤمنی بخواهد همزمان اهل جهاد باشد و با سبک زندگی علوی زندگی کند و بخواهد این مفاهیم را با تقیه بیامیزد، باید صاحب پیچیدهترین شخصیتها از منظر فکری و روانی و عاطفی و رفتاری باشد. آنچنان بر عواطفش مسلط باشد که حتی نتوان از نگاه به چهره او به آنچه در درونش میگذرد، آگاه شد. به همین جهت بود که در گذشته بیان شد که تقیه مفهومی مغفول و مظلوم است. مغفول است، زیرا در عرصه علوم انسانی و تربیتی و رفتار اجتماعی هنوز مورد بررسی واقع نشده است. برای مثال، چهبسا یک مقاله جدی نتوان پیدا کرد که نسبتهای مفهوم تقیه را با تربیت اجتماعی آدمیان بررسی کرده باشد. یعنی نُهدهم دین و تأثیر آن بر تربیت انسانِ ترازِ شیعی مورد بیتوجهی واقع شده است. از سوی دیگر، مفهوم تقیه مظلوم است، زیرا عدهای آن را معادل ریاکاری و کتمان حقیقت دانستهاند، زیرا پیچیدگیهای معرفتشناختی و اجتماعی آن را نفهمیدهاند.
مرحوم دکتر علی شریعتی که دوگانهسازیهای بسیاری در مورد معارف اسلامی دارد، هنگامی که با نقدهای جدی درباره برداشتهایش که عموماً جنبه جامعهشناختی داشت، طبق سنتی اسلامی– ارائه عقاید به عالمان صالح – به انتشار 22 اصلی که به آن اعتقاد داشت، پرداخت. یکی از این اصول مسئله تقیه بود. او در اینباره مینویسد: «15. به تقیه؛ نه از ترس، برای ایمان، نه تقیه فرد مسئول بیکاره، تقیه افرادی که پنهانی در راه ایمان و پیروزی حق، عدالت و امامت تلاش میکنند در برابر دشمن، یعنی اصل رازداری در مبارزه و نیز تقیه شیعه در جامعه بزرگ اسلامی، در برابر مسلمانان اهل سنت برای جلوگیری از جنگ مذهبی، تعصبات فرقهای و تفرقه و برای ایجاد محبت و وحدت اسلامی در قبال دشمن مشترک.»
معتقدم مفهوم تقیه بهمراتب پیچیدهتر و عمیقتر از آن چیزی است که بیان شد. مرحوم علی صفایی حائری در جلد دوم از مجموعه درسهایی از انقلاب که به تقیه اختصاص دارد، حدود 240 صفحه در اینباره سخن گفته است. ایشان ضرورت تحقق انقلاب اسلامی را علاوه بر اصول و موازین و مبانی، نیازمند طی سه مرحله انتظار و تقیه و قیام بیان کردهاند. کافی است فقط نگاهی به فهرست مطالب کتاب تقیه بیندازیم تا وسعت و عمق این معرفت اختصاصی شیعه را دریابیم. مفهوم تقیه، جهاد پنهانی در مقابل مبارزه آشکار، همراه با رازداری و نفوذ در دشمن است. صفایی درباره ابعاد تقیه مینویسد: «اهداف تقیه میتواند محدود و موضعی دنبال شود و میتواند در تمامی ابعاد و به طور گسترده، تحقق یابد که حاصل بیشتر در این تحقق وسیع و گسترده است. در تاریخ از وحشی، قاتل حمزه، نقل میکنند که پس از اسلام آوردنش درباره قتل حمزه توضیح داده بود که من با سلاح تازهای آشنا بودم و این سلاح را میخواستم درباره علی یا حمزه به کار گیرم، ولی او به تمامی اطراف نظر داشت و وسعت دید او، غافلگیر کردنش را میسر نمیساخت. اما حمزه همچون تیری در لشکر دشمن فرو میرفت و بهراحتی در جلوی من قرار میگرفت و این بود که به شهادت رسید. و این حقیقت را باید احساس کنیم که عمق بدون وسعت حاصلی ندارد و خطرساز هم هست و این اهداف حفظ ولی و حفظ مؤمنین یا جذب نیرو یا نفوذ در دشمن، نباید به طور محدود و عمقی تعقیب شود که خود به محاصره افتادن و از دست دادن رفتن را به دنبال میآورد.» (ص 55)
صفایی حائری این مباحث را با بحث ضرورت تقیه، فقه تقیه، موارد تقیه، احکام تقیه، شرایط تقیه، مقدار و حدود تقیه، آثار تقیه، تقیه تاریخی، رهبری و طرح تقیه، تاریخ تقیه، متشابهات روایی و متشابهات تاریخی ادامه داده و برای هر کدام از این مباحث شواهد روایی و تاریخی بسیاری را به عنوان سند مطرح کردهاند. برای مثال، ایشان مینویسند: «یک حکومت سالم احتیاج به زمینه اجتماعی عام و دگرگونی تلقی مردم از خود و خواستههای خود دارد، همانطوری که احتیاج به سوختن مهرههای دشمن و ساختن مهرههای دوست هم دارد. اگر زمینه اجتماعی مناسب بود و مهره نداشتی، مثل آلنده شیلی واژگون میشوی و اگر زمینه اجتماعی مناسب نبود، ولی مهرههای منظم و تشکیلات قوی داشتنی، با تمامی مخالفتها بر خر مراد سوار میشوی و با استبداد آنها را راه میبری. آنچه از استبداد و اضمحلال جلوگیری میکند، وجود زمینه اجتماعی و همراهی مهرههای مناسب و تشکیلات مسلط است. و ما میبینیم بر فرض در روزگار حسن(ع) و حسین(ع) مهرههایی فراهم شده باشند، زمینهای فراهم نشده که عدالت علوی را تحمل کنند و این خاندان را بخواهند. حتی میبینیم پس از واقعه تف و داستان عاشورا با تمامی سوزی که شهادت حسین(ع) بر دلها گذاشته و تمامی نفرتی که از شام و بنیامیه در دلها نشسته، باز مردم به علی ابن الحسین(ع) روی نمیآورند و با کسانی چون مصعب و مختار گره میخورند و آخر سر هم به مروانیه روی میآورند، یا به عباسیه چنگ میزنند.» (ص 201)
ایشان در ادامه با استناد به یک حدیث بسیار مهم و کلیدی از امام علی(ع) مینویسد: «اینها همه نشان میدهد که: «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يُقِرُّ بِهِ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ» یعنی حکومت ما هم سنگین است و هم سنگینی و سختی به دنبال میآورد. کسانی آن را تحمل میکنند که هوسآلوده نباشند و همچون فرشتهها پاک باشند، یا دلهایی داشته باشند که با محنتها و رنجها و امتحانها برای عشق خدا و ایمان او خالص و پاک شده باشند. دلهایی که گول ثروت و قدرت و ریاست را نخورند و دلهایی که ترس مرگ و خون و شکست را نداشته باشند و دلهایی که به فریب قرآنها بر روی نیزه گرفتار نشوند، وگرنه در راه میمانند و تو را تنها میگذارند. همانطوری که 18 هزار نامه از کوفه مسلم را تنها گذاشت و در کوچههای غربت کوفه او را محصور شیعیانی کرد که نماز شام را با او در مسجد خوانده بودند. وقتی در کربلا در روز نهم و دهم عمرسعد کسانی را میفرستند که به حسین(ع) بگویید برای چه آمدی؟ هیچکدام قبول نمیکنند و میگویند ما خودمان برایش نامه نوشتیم و حضورش را خواستیم. حالا چگونه از آمدنش مؤاخذه کنیم. ما دیدیم که چگونه علی را در صفین تنها گذاشته و حتی به مرگ تهدیدش کردند و حکمیت را بر او تحمیل نمودند و اینگونه با استفامت و صلابتشان کار را بر امام مشکل نمودند و چون دلی داشتند که در برابر فتنهها و فریبها گول میخورد و ذلیل میشد. باید امروز این ضعفها را شناخت و ترمیم کرد تا فردا سنگ راه امام نباشیم و بار دوش او نگردیم.» (ص 201 و 202)
همانگونه که ملاحظه میکنید، تقیه از پیچیدهترین مفاهیم شیعی است که صرفاً جریان تربیت نیروی آن بر این اساس، نیازمند کاویدن اعماق معارف در روشهای تربیتی است تا انسان تراز شیعی برای تحمل چنین حاکمیتی فراهم شود. ناگزیر این بحث را در اینجا به پایان میبریم و به خواننده محترم توصیه میکنیم که اگر به دنبال فهم درست و عمیق مفهوم تقیه و بقیه عناوین مرتبط با آن هستند، حتماً به مطالعه جدی این کتاب اقدام کنند.
اما در ادامه، باید به چهارمین مفهوم اساسی اندیشه شیعی، یعنی انتظار، بپردازیم.
مهدویت و انتظار
قاعدتاً باید طبق مراحل ذکرشده برای تحقق نجات نهایی بشریت یعنی انتظار، تقیه و قیام ابتدا به مفهوم انتظار میپرداختیم، هرچند مراحلی از اجرای این مراتب میتوانند همزمان نیز باشند.
ابتدا و قبل از اینکه وارد مباحث اساسی مهدویت و انتظار شوم، به اجمال مطلب کوتاهی را در نسبت هنرهای دراماتیک با موضوع مهدویت و انتظار تقدیم میکنم.
در بهار سال 1393 فصلنامه شماره 74 فارابی به سردبیری نگارنده منتشر شد. عنوان این فصلنامه مهدویت و سینمای آخرالزمانی بود که در دو بخش سینمای آخرالزمانی جهان، بهویژه هالیوود و سینمای مهدوی ایران تهیه شده بود. نگارنده برای هر بخش مقدمهای را نوشته بود. در مقدمه اول تاریخچه نسبتاً جامعی از سینمای آخرالزمانی ارائه شده بود و در ادامه، به ظرفیتهای دراماتیک موضوع انتظار و مهدویت، اشاراتی اجمالی شده بود. در مقدمه فصل دوم اندکی تئوریکتر به نسبت هنرهای دراماتیک و موضوع انتظار برای منجی آخرالزمان نگاه شده و در صفحه 198 چنین آمده بود: «مهدویت و اعتقاد به ظهور منجی آخرالزمان با هنر در نارضایتی از وضع موجود جهان فصل مشترک دارد. آنچه از شروط اساسی ظهور شمرده شده، دو اصل اساسی دارد. اولاً ناامیدی و یأس بشریت از وعدههای اندیشههای غیرالهی - مثل سوسیالیسم که نوع کمونیستیاش به فروپاشی رسید و لیبرالیسم که خود را پایان تاریخ مینامد، درحالیکه به ظلم مملو منجر شده و میشود - از یک سو و ثانیاً تولد و تربیت نیروهای اساسی حرکت مهدوی که 313 نفرند. هنرمند دینی اگر با نگاه به مهدوی به نقد اجتماعش بپردازد، نهتنها سیاهنمایی نخواهد کرد، که آن را ضرورت اعتقادی برای زمینهسازی ظهور که وظیفه اصلی اوست، خواهد دید.» زیرا به قول صفایی حائری «رضایت به آنچه هست و قناعت به وضع موجود هنر را میکُشد و ریشههای آن را میخشکاند. این نارضایتی یعنی بیشتر و بهتر خواستن سنگ اول ساختمان هنر است.»
بنابراین، هنر مهدوی هرچند مبلغ آرمان و امید است، اما بدون توجه به کاستیهای موجود نیست و توجیه خطاها و خیانتها و ظلمها را حماقت میداند، اما رسالت تکمیل و برداشتن بارهای زمینمانده را بر دوش خویش احساس کرده، زیرا خود را وامدار خونهای گرانقدری میداند که بیدریغ و بیتوقع نثار زمینهسازی ظهور شده است. بگذریم و به مفاهیم اصلی و مهم بحث انتظار بپردازیم.
در همین ابتدا باید گفت که درباره مفهوم انتظار نیز قرائتهای گوناگون و حتی متضاد نیز وجود دارد. برخی معتقدند که انتظار مذهب احتراز است، مذهب کنارهگیری و گوشهگیری است و نظریه دیگری انتظار را مذهب اعتراض نامیده است. علی صفایی حائری در کتاب تو میآیی درباره نظر مرحوم دکتر شریعتی درباره انتظار مینویسد: «دکتر علی شریعتی، انتظار را مذهب اعتراض میدانست. مذهبی که حرفی دارد و کاری میتواند و به آنچه میگذرد، دل نمیبندد و همه ظلمها و بیدادها را با یک نه بزرگ که از سقیفه آغاز شده، پیش میراند.» (ص 12) صفایی در نقد این سخن ابتدا پرسشهایی را مطرح میکند.
«سؤالی که در ذهن میآید، دو جلوه دارد: یکی اینکه اعتراض تا کجا ادامه دارد؟ آیا تا عدالت، تا آزادی؟ تا آگاهی و عرفان؟ یا تا شکوفایی و تکامل یا...؟
دوم اینکه این اعتراض چه کاری را به دنبال میآورد و این نفی با چه اثباتی همراه میشود؟
در مورد اول باید گفت که آرمان دینی و هدف رسالت بالاتر از تکامل و شکوفایی استعدادهای آدمی است. چون این وجود تکاملیافته و شکوفا میخواهد در چه جهتی و برای چه مقصدی مصرف شود؟ رشد و خُسر، دو بعد تکامل انسانی است. همین آرمان و همین مقصد، زمینهها و آمادگیهایی را میطلبد؛ آمادگی در ذهنیت و روحیه و طرح و تدبیر و تربیت نیروها و تشکل و سازماندهی آنها و جاسازی و جایگزینی مستمر و بیوقفه آنها، و ناچار این مقصود از انتظار همراه تقیه و قیام میشود سه گام اساسی انقلاب دینی و انقلاب اسلامی، پس انتظار، نه احتراز، نه اعتراض، که آمادگی و سازندگی و تقدیر و تربیت و تشکل جدید را در دامان خویش دارد.»
بنابراین به طور خلاصه از نظر صفایی انتظار مذهب آمادهباش است. آمادهباشی در ذهنیت، در عواطف، و در عمل، در مدیریت و سازماندهی و طراحی. اما هر کدام از این واژهها گسترهای عمیق از معارف را به دنبال میآورند. برای مثال، وقتی سخن از آمادهباش در ذهنیت گفته میشود، معنایش این است که مؤمن منتظر نهتنها اندیشههای گوناگون علمی و فلسفی و کلامی و عرفانی و هنری و... را میشناسد، بلکه آنچنان مسلط به مبانی است که در مقابل پرسشها و چهبسا شبهههای ناشی از علوم بشری مهاجم است، منفعل نیست. یا در بحث طرح، با توجه به پیچیدگی ساختار وجودی انسان که شامل قدر (اندازههای وجودی و ارزشها) و استمرار (محدود نبودن ندانستن انسان به 70، 80 سال زندگی دنیایی) و ارتباط (با عوالم محتمل و متقن) انسان نیازمند طرحی است که پاسخگوی نیازهای شهودی و غیبیاش باشد و در عرصه اجتماعی و سیاسی طرحی را برای جهان داشته باشد که نهتنها کشورهای دشمن دنیای اسلام، حتی ابلیس نیز در آن طرح باشد و با دشمنیهایش طرح اسلام را پیش ببرد. یا در بحث مدیریت به نوعی از تشکل و سازماندهی نیازمند است که انتخابهای اعضایش مبتنی بر بصیرتی عمیق باشد که باعث رشد و رفعت نیروها شود، نه طرحهای غیرانسانی که در جریانهای چپ مارکسیستی و چپ اسلامی به سانترالیسم دموکراتیک معروف بود و از سمپاتهایش انتظار اطاعت مطلق بدون چونوچرا و پرسش داشت و حتی گرفتار سؤال شدن را که علامت زنده بودن تفکر و تعقل است، با عنوان مسئلهدار شدن سرکوب میکرد و ماشین ترور کور و ناجوانمردانهای را به راه انداخته بود. بنابراین، مدیریت چنین تشکیلاتی از این سادهانگاریهای غیرانسانی دور است و عمقی در اندیشه و ظرفیت عظیمی در سینه و عشقی بزرگ در دل را میطلبد. نگاهی اجمالی به عناوین و فهرست کتاب تو میآیی گستره مفهومی انتظار منجی را تا حدودی روشن میکند. حقیقت انتظار، ریشههای انتظار، ادب انتظار، جایگاه امامت، ضرورت امام، عشق شکلگرفته و...
اما این مفهوم نیز هنوز با غفلتها و هجومهای بسیاری همراه شده است. در بخشی از این کتاب که عنوان «ای نزدیکتر از من به من» دارد، چنین آمده است:
«ای نزدیکتر از من به من، میخواهم از دوریها و بیگانگیها بگویم. ای حضور امن و امان، میخواهم از آشوب و بحران بگویم. از عفونت سنگین گفتهها و از زخم سیاه نوشتهها. میگویند این قرن آشوب و بحران، میخواهد با سرعت علم و شتاب ارتباطات، پا در مقطعی بگذارد که به پیشبینی معرفتشناسان، سالهای حیرتزدایی علم است و برکناری وحی و عزلت دین؛ دینی که بر شاخههای حیرت آویخته است و از زمین راز سر بر میدارد. میگویند در این سالها جایی برای تو نیست و در این سرزمین کاری برای تو نیست. میگویند تو نیستی. تو ضرورتی نداری، که انسان معاصر سرپرست نمیخواهد که دین بر فرض راه باشد، تنها راه نیست. و خدا بر فرض اثبات و وجود داشته باشد، لزومی ندارد. آدمی آموخته تا به پای علم و همت خویش گام بردارد و منتظر رسالت و ولایتی نباشد، که از تجربه شکست دین و بنبست رسالت، آدمی اینگونه استغنا از دین و استقلال از آسمان را آموخته است. میگویند که دین، این دنیایی نیست. بیشتر از هدایت به مبدأ و معاد، رسالتی ندارد. که انسان علمانی و عقلانی، مشکلات برخاسته از جهل و خرافه را سامان میدهد، که در دنیای ارتباطات دیگر وحشتی نیست. دین در این دنیای علم اگر عرفان دینی بگذارد و با تفکر زاید و هله و هلهله کنارش نگذارد، میتواند به موضوع و انگیزه و تفسیر مکاشفهها بپردازد و آدمی را اینگونه در بعدازظهر خسته صنعتش با قهوه امن و آرام پذیرایی کند.»
همه این میگویندها مطالبی است که در دهههای اخیر در کتب و نشریات داخلی منتشر شدهاند. صفایی در ادامه مینویسد:
اینها را میگویند و مینویسند و من اینها را میشنوم و میخوانم. تو بگو با این همه زخم، با «این همه شماتت چه میتوانم کرد؟ تو میدانی که حافظه تاریخی من را اگرچه برای تشخیص هویتم به غفلت بستهاند و دل توفانیام را گرچه برای تأمین آرامش به سرگرمی سپردهاند، ولی آشفتگی غفلت نوشیدهام مست و خراب است و عطش سوزان سرگرمی چشیدهام، مهاجم و بیامان است. تو میدانی که مست خراب، با این شقاوت و تحمیل و با این قساوت و شماتت، میشکند، ولی آرام نمیماند و رنجها را تجربه میکند و بنبستها را لمس میکند و با شهامت تجربهها، از این مشهود میگذرد و مطلوب را میجوید و این مطلوب اگر موعود هم نبود و در حافظه تاریخی من خط روشنی نینداخته بود، باز هم مطلوب بود، چون ضرورت بوده و از من به من نزدیکتر بوده و هست و خواهد بود. چون همین مطلوب من را با من آشنا کرده و من را با من آشتی داده. همین مطلوب میان من و دل من واسطه بوده؛ خودآگاهی من و خودخواهی من از او مایه گرفته و با او بارور میشده است. و اگر اینگونه به جزم میگویم، به خاطر این هود مزاحم و این سوز بیقرار است که گامهای خستهام را از شیار لحظههای سخت و روزهای درد و شامهای غربت تا این... تا این پیشانی چروکیده و موهای سپیدم بالا کشانده، ولی دست از طلب نشُسته و چشم از راه برنداشته که تو میآیی... که میداند تو میآیی. و این همه نه از سادهاندیشی است و نه فریب و غرور و نه اغفال و تغافل، که درک ضرورتی است برخاسته از تجربه دردها و درمانها.» (ص 30 تا 33)
ناگزیر مجال این شماره نیز به سررسید، اما خواندن این دلنوشته عمیق و شورانگیز و مستند را به شما توصیه میکنم. کسانی همه مفاهیم مطرحشده در این نوشته را خوب خواهند فهمید که پس از درک خویش، وجود امام(عج) برایشان از هوا ضروریتر شده باشد.
عزت زیاد
سردبیر