تا جهان تو را فراموش نکند!

گفت‌وگو با داریوش یاری، فیلمنامه‌نویس و کارگردان «شور عاشقی»

  • نویسنده : محمدرضا نعمتی
  • مترجم :
  • تعداد بازدید: 571

به دلیل موضوع و ژانری که فیلمنامه شور عاشقی در آن به نگارش درآمده، برای این گفت‌وگو از نصرت‌الله تابش- که کارشناس سینمای دینی است- دعوت به عمل آمد و همان‌طور هم که پیش‌بینی می‌شد، عمده مباحثی که در این جلسه شکل گرفت، پیرامون موضوع عاشورا بود. این کانالیزه کردن گفت‌وگو بر محور مضامین و مفاهیم و تاریخ به این دلیل صورت پذیرفت که نویسندگان کم‌تجربه‌تر- در زمینه آثار دینی- بدانند چقدر مسئله حساس است و همه عناصر و جزئیات در چنین آثاری زیر ذره‌بین قرار می‌گیرند و چه‌بسا بی‌مهری‌ها و سخت‌گیری‌ها به این فیلم‌ها بیشتر از سایر ژانرها به چشم می‌خورد.

 

محمدرضا نعمتی: به عنوان پرسش نخست، می‌خواهم بپرسم وقتی نام حسین مهکام را در تیتراژ انتهایی- به عنوان دیالوگ‌نویس- دیدم، دچار این پرسش شدم که با توجه به دور بودن سبک کاری شما دو نفر، این همکاری به چه شکل بود؟

یاری: برای این‌که بتوانم این فیلم را بسازم، اول فیلمنامه کوتاهش را نوشتم، مستندش را نوشتم، سریالش را نوشتم، نسخه سینمایی‌اش را هم دو، سه جور مختلف نوشتم. یک بار کاراکتر اصلی مرد بود، یک بار خود خانم زینب(س) بود و به شکل‌های مختلف... تا این‌که وقتی آن اتفاقات- که در شروع بحث اشاره کردم- افتاد، انگار خط و ربط را پیدا کردم که از کدام زاویه و با چه کانسپتی باید به موضوع نگاه کرد. وقتی این را پیدا کردم، شروع به نوشتن قصه- بدون دیالوگ- کردم. دیالوگ خیلی دست‌وپاگیر است و تو را دچار وسواس و سلیقه‌های عجیب ‌و غریب می‌کند که درنهایت، گرفتار می‌شوی و اصل موضوع از دستت می‌رود. بعد از این‌که طرح هفت‌صفحه‌ای تمام شد، گفتم بدون دیالوگ ادامه می‌دهم، اما می‌دانستم چه مضامینی در هر سکانس و در دیالوگ‌ها باید گفته شود. مثلاً پیرمرد عرب این حرف‌ها را خواهد زد، یا سلما با این حرف‌‌ها باید از ایشان طلب یاری بکند. همین یادداشت‌ها به یک متن 60، 70 صفحه‌ای بدون دیالوگ بدل شد. متن را هم به چند نفر- ازجمله حسین مهکام- دادم. حسین که آدم وسواسی روی موضوعات این‌چنینی است، به من گفت قراری بگذاریم و همدیگر را ببینیم. بالاخره با یک عدد و رقم خیلی مناسبی گفت این را برایت دیالوگ‌نویسی می‌کنم. کار را انجام داد و پس از بازنویسی از او خواهش کردم فیلمنامه را به سیدمهدی شجاعی برساند. آقای شجاعی خواند و گفت هر کمکی از دستم بربیاید، انجام می‌دهم که متصل شدن من به مجید مجیدی از طریق ایشان اتفاق افتاد. باید اشاره کنم که حسین مهکام خیلی خوب مفاهیم را درک می‌کرد و از این حیث حضورش بسیار مثبت بود.

نعمتی: ترجیح من این است که آقای تابش فرمان جلسه را در دست بگیرد و اگر فرصتی ماند، باز هم ورود خواهم کرد.

نصرت‌الله تابش: وقتی یک روایت تاریخی را سینمایی می‌کنیم- به‌خصوص وقتی این روایت مربوط به اعتقادات ماست- معمولاً سندیت آن مهم تلقی می‌شود. زیرا فرض ما بر این نیست که آزمون کنیم آیا می‌توانیم فیلمی تاریخی بسازیم یا نه، بلکه قصد ما تقویت اعتقادات است. بنابراین در ابتدا علاوه بر سندیت، اشاره کنید مطالعات و مستندات شما چگونه بوده است.

داریوش یاری: شور عاشقی فیلمی تاریخی-مذهبی است و اولین تجربه سینمای ایران و کشورهای اسلامی درباره حوادث پس از واقعه عاشوراست. البته برای این‌که آدرس غلط نداده باشم، یک مستند بازسازی‌شده محصول سوریه و لبنان ساخته شده که فضایی نمایشی دارد و بیشتر درباره یزید است و در شام می‌گذرد و به این حرکت اشاره‌ای ندارد.

تابش: البته یک تله‌تئاتر سه‌، چهار قسمتی هم تلویزیون پخش کرد به نام دروازه ساعات ساخته سیدجواد هاشمی با موضوع ورود کاروان به شام.

یاری: که اگر دقت کرده باشید، در آن‌جا هم ذات کار نمایشی است... جناب تابش عزیز! ساخت هر فیلمی دغدغه موضوعی آن را می‌طلبد. مثلاً اگر شما نسبت به مسائل سیاسی یا هر موضوع دیگری دغدغه‌مند نباشید، حوصله ندارید سراغ آن بروید. اما این دغدغه در مورد آثاری که مستقیم به سمت باورهای مخاطب می‌رود، موضوع بسیاربسیار مهمی می‌شود. بااین‌حال، دغدغه به‌تنهایی کافی نیست. این‌که بگوییم عشق حسین(ع) داریم و... در حوزه سینما که قرار است اندیشه و باور و ایمان مخاطب را درگیر کند تا یک بار دیگر خود را در این آینه پیدا کند، این موضوعی است که حالا باید در کنار تجربه از مطالعات خیلی جدی هم کمک گرفته شود. واقعیت این است که همه‌ی ترس‌هایی را داشتم که به جان فیلم‌سازی می‌افتد که به سراغ چنین موضوعاتی می‌رود، و احتمالاً در صورت اشتباه برایش تبعاتی به همراه خواهد داشت. به قول آقای مجیدی، از سر خامی ادعای طریق عیاری نکرده بودم. ما پیش از این فیلم و در فیلم کربلا جغرافیای یک تاریخ درگیر موضوع جدی‌ای از مفاهیم عاشورایی شدیم که چیزی حدود هفت‌ سال پژوهش آن کار به طول انجامید. هم اتفاقات پیش از واقعه ۶۱ و هم پس از آن و این‌که چه اتفاقاتی افتاد که این تمدن مهم اسلامی بنیانش گذاشته شد. این‌که اساساً اولین آجر را چه کسی گذاشت؟ اولین سایه‌بان را چه کسی ساخت؟ اولین طلا را چه کسی وارد آن‌جا کرد؟ در جنگ بین صفویان و عثمانی‌ها چه اتفاقاتی داشت در کربلا می‌افتاد؟ آن نهر، علقمه است یا نه، علقمه کی ناپدید شد؟ برای این‌که واقعه کربلا در ۶۱ هجری در بیست‌وسوم مهرماه اتفاق افتاده، بین نوزدهم و بیست‌وششم مهرماه یک هفته‌ای را در کربلا بودم و زمین را می‌کندم.

تابش: بیست‌ویکم...

یاری: نوزدهم، بیست‌ویکم و بیست‌وسوم. البته صحیح‌ترش به زعم من و البته آقای رسول جعفریان و کتاب دانشنامه همان ۲۳ مهر است. برای من سؤال بود آیا عباس در یک روز 13 چاه کنده است؟ حضرت علی‌اکبر(ع) هفت تا چاه در یک روز کنده؟ خب تو باید آن‌جا بروی و زمین را بکنی تا بفهمی این آبی که آب(شرب) نشد، چیست؟ به‌هرحال مطالبی جدی بود که آن موقع آقای جعفریان بزرگواری کرد و اجازه داد برای پژوهش آن کار در محضرش تلمذ کنم و بعدها به محضر آقای ری‌شهری هم رسیدم و ایشان متن را خواند و نظراتی داشت. بعد از آن، من درگیر یک مجموعه جدی پژوهشی شدم در رابطه با آیین‌های عزاداری در ایران. از نوع سینه‌زنی در بوشهر و سیستان تا مراسم پاره کردن زنجیر در دیلمان و لاهیجان و مجلس اعدام در مرند و... نمی‌دانم توانستم پاسخ مدنظر شما را بدهم؟

تابش: تا حدودی. پس پیش‌فرض ما این است که شما نزد آقای جعفریان رفتی و...

یاری: در این فیلم ما نگران بودیم خدایی ناکرده اتفاقاتی که برای دیگر فیلم‌ها افتاد، برای ما نیفتد. علی‌رغم همه تجربه‌ها یکه‌تازی نکردیم. من خودم را به آقای رجبی دوانی رساندم و خواهش کردم برای جلوگیری از خبط‌های تاریخی به عنوان معلم و استاد در کنار ما باشد. من کسی را هم در حوزه مفاهیم دینی از جنس عرفانی، فقهی- لازم داشتم که او حواسش به این بخش کار هم باشد. پس سراغ آقای اختری، رئیس بنیاد بین‌المللی عاشورا، رفتم و در حوزه خود مفاهیم سینمایی هم آقای مجیدی را در کنار پروژه به عنوان مشاور- آوردیم. درنتیجه مجموعه‌ای از کارشناسان حضور داشتند که کمترین خطای ممکن  در مباحث تاریخی اتفاق بیفتد.

تابش: مستندات تاریخی از این جهت اهمیت پیدا می‌کنند که ما چیزی، حرفی، چهره‌ای را به امام معصوم نسبت ندهیم، که البته در سراسر فیلم از این منظر من چیزی ندیدم. اگر این نباشد، سایر موارد مانند تخیل درباره ساخت قصه‌ها اهمیتی ندارد. این موضوع حتی درباره کسانی مانند حضرت زینب(س) هم صادق است که معصوم نیستند، اما دنباله‌رو آنان هستند و عملاً ما نقطه ضعفی از آن‌ها ندیده‌ایم. بنابراین، همان‌طور که اشاره شد، پیش‌فرض ما این است که تحقیقات شما کامل بوده است. اما وقتی وارد درون‌مایه‌ و مفاهیم می‌شویم، موضوع جدی‌تر می‌شود.

یاری: و اصل کار نیز همین‌جاست.

تابش: حالا مسئله این است که اگر روایتی تاریخی را به تصویر می‌کشیم، دغدغه معاصر ما چیست و قرار است مردم از اثر ما چه چیزی دریافت کنند؟

یاری: باید با خودمان صادق باشیم دیگر. اتفاقاً آخرین بازنویسی فیلمنامه را در ساعاتی مشغول انجام دادنش بودم که در اوج اتفاقات سال ۹۸ بود؛ فریادهایی که هر کدامشان خود را حق می‌دانستند. و سؤال من از حسین‌بن‌علی(ع) این بود مگر شما چراغ هدایت نیستی؟ و گفتم حسین! می‌خواهم ماجرای اسارت بازماندگان تو، خاندان تو را از این زاویه ببینم. همه اسناد تاریخی بدون استثنا گواهی می‌دهند که شمر رهبری هدایت آن کاروان به سمت شام را عهده‌دار بوده است. حالا این بخشش هم جالب است. تفکر ناب شیعه دست از سر شمر برنمی‌دارد. می‌گوید چه می‌خواهی در آن تاریخ آن‌جا باش، چه می‌خواهی آن‌جا نباش. من اسارت این کاروان را دست تو می‌دهم تا جهان تو را فراموش نکند! در تاریخ آمده شمر مأمور یا مأمورانی دارد که پیش از ورود کاروان آن‌ها را به شهرها یا بادیه‌های کوچک می‌فرستد و از والی شهر می‌خواهد شهر را مزین کند و بروند به استقبال کافرانی که از دین خارج شده‌اند و ما آن‌ها را شکست دادیم. مردم هم با لعن و نفرین با آن‌ها روبه‌رو می‌شدند. یک بار دیگر دروغ و فریب‌کاری حقیقت را می‌پوشاند. زنی تصمیم می‌گیرد صدای این کاروان شود و نگذارد جای راست و دروغ عوض شود. حالا شما این داستان را می‌توانی با نسبت مسائل روز جامعه بسنجی.

تابش: البته این چیزی که شما می‌گویی، خیلی حرف بزرگی است. بزرگی به این معنا که گفتنش ساده نیست. از این نظر که وقتی مردم گرفتار شبهه می‌شوند و تشخیص مسائل برایشان دشوار می‌شود، به‌سادگی نمی‌شود با تاباندن نوری رفع ابهام و شبهه کرد. این‌طور بگویم که ما جامعه‌ای را می‌خواهیم در این فیلم تصویر کنیم که در فهم حق و باطل دچار مشکل است. چون به نظرم آمد یکی از مشکلات فیلم همین بود که شما منزل‌گاه‌های متعددی را در فیلم نشان دادید که در همه این‌ها فقط یک حرف زده می‌شد و پیش نمی‌رفت. آن حرف این بود که حق‌ و باطل چیست؟ و این دو بارها در تقابل با هم قرار می‌گیرند. شمر بارها می‌گوید من پیرو علی(ع) نیستم، پیرو کتاب خدایم. حال این شبهه که مردم حق و باطل را چگونه باید تشخیص دهند، آن‌قدر هم پیچیده بوده که در جنگ صفین ماجرا علیه امیرالمومنین(ع) تبدیل می‌شود. در مختارنامه هم به آن پرداخته شده بود، که این‌ها می‌گفتند ما با قرآن نمی‌جنگیم و مختار باید ثابت کند علی(ع) قرآن ناطق است. الان هم من معتقدم در حال زندگی در شبهات سنگین هستیم. به نظر می‌آید می‌خواهید با این فیلم به مردم بگویید شما چنین معیارهایی باید داشته باشید تا بتوانید حق را بفهمید. یک بخش‌هایی داشتیم که خیلی معاصر است. الله اکبرهایی که هنگام ظلم به زبان می‌آورند، ما را یاد داعش می‌انداخت و این خط‌کشی را تاحدودی نشان می‌داد؛ نمادی از داعش و ظالم. یعنی اگر تجربه داعش را نداشتیم، این نشانه تا این حد برجسته نمی‌شد. اما این‌که چه استدلال‌هایی باید چیده شود تا از این شبهات خارج شویم... در صدر اسلام بزرگانی در آن گیر کرده‌اند...

یاری: آقای تابش، کار ما سینماست. ما قرار نیست برای جامعه نسخه بپیچیم، اما موظفیم به جامعه‌ بگوییم ای جامعه‌ای که دوباره امروز دچار دوگانگی شده‌ای و بین آگاهی و ناآگاهی گیر کرده‌ای! بیا به سمت آینه‌ای نگاه بکن که اسمش کشتی نجات و چراغ هدایت است. اگر به سمتش بروی، به کمک آن می‌توانی مشکلاتت را دوباره حل بکنی.

تابش: خب این باید در جهان سینمایی داستان منعکس باشد و نه در ارجاع به فرامتن. منِ شیعه وقتی فیلم را می‌بینم، حتی آن جاهایی که مبهم است، می‌فهمم داستان از چه قرار است. به این خاطر که تاریخ کربلا را می‌دانم و شبانه‌روز با ماجرا هستم. اما باید اذعان داشت ارجاعات فرامتنی که حق با امام حسین(ع) است، بدون این‌که چنین گزاره‌ای را استدلال کرده باشیم، در فیلم شما زیاد است.

یاری: ماجرا این است که درست در سالی برای ساختن شور عاشقی رفتیم که مردم بنا به هر دلیلی تصمیم گرفتند آن سال به هیئت نروند. به لحاظ فردی وظیفه خودم دانستم که اتفاقاً امروز باید زیر این بیرق بروی. سال‌های قبل که همه زیر بیرق بودند، آن‌چنان به حضور تو نیازی نبود. ما یک اصطلاح داریم به نام قهرمان و یک واژه هم به نام ضدقهرمان که نقش آن را شمر برعهده دارد. بین شمر و سلما چند دیالوگ مهم وجود دارد. آن‌چه اتفاق می‌افتد، این است که متوجه می‌شود او حافظ و قاری قرآن است. او در کنار امیرالمومنین(ع) زخم خورده است.

تابش: 20 بار پیاده به مکه رفته است.

یاری: همه این‌ها را وقتی کنار هم می‌گذاری، متوجه می‌شوی امام‌شناسی خیلی دشوار است. ما نیاز نیست امام حسین(ع) را بشناسیم. ما اگر شمر را بشناسیم، تمام است و همه چیز را برده‌ایم! این‌جا شمر می‌ایستد و می‌گوید حکم، حکم خداست و نه علی. جمله، جمله درستی است و هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید حرف، حرف غلطی است. علی(ع) هم آمده بود حکم خدا را جاری کند. سلما می‌پرسد در جنگ جمل عایشه سهم کدام‌یک از شما بود؟ توجه داشته باشید در این فیلمنامه هر جمله و دیالوگی ماحصل اندیشه بزرگان است. این جمله در کتاب پس از پنجاه سال است و ساخته ذهن من نیست. می‌گوید عرب می‌جنگد که سر بیاورد. پس در جنگ (جمل) هم طرفی که نیامده، باخته. پس باید غنیمت بدهد. حضرت علی(ع) فریاد می‌زند طرف عایشه نروید! آن‌ها برادران دینی ما هستند. در پاسخ می‌گویند پس برادرکشی راه‌ انداخته بودید! حضرت می‌گوید طبق حکم خدا حق ندارید به او دست بزنید.

تابش: همسران پیامبران بر دیگران حرام‌اند.

یاری: احسنت! و شمر جوابی ندارد.

این مثال برای این گفته نمی‌شود که تو می‌توانی به این‌ها دست‌درازی کنی یا نه. این مثال به این معناست که تو کسی نیستی که معنای حکم خدا را بفهمی. حکم خدا را باید از زبان علی(ع) بفهمی. استاد شهیدی در همان کتاب جمله درخشانی دارد: ظلم بزرگ بر علی(ع) اتفاق افتاد. چرا؟ چون دوره پیامبر(ص) همه... شما اسلام را قبول داری؟ قرآن را هم قبول داری؟ پس خوش آمدی به دین اسلام. تکلیف روشن بود. اما در دوره امام علی(ع) همه کسانی که روبه‌رویش ایستاده‌اند و بعد قاتلش می‌شوند، قاری و حافظ‌اند و مفسر!

تابش: حرف بزرگ یعنی همین نوع از دشواری.

یاری: حالا این جمله‌ای است که آن پیرمرد در منزل ششم به دختر می‌گوید: بال مصلحت را بچسب! سخت بود دوره علی(ع). دعوا سر تفسیر قرآن بود. آن آدم‌هایی که خودشان را حکم خدا می‌دانستند، مثل خیلی از عزیزانی که امروز در این مملکت زیست می‌کنند، وقتی مثلا شمر در خلوت با تکه‌ای از خودش روبه‌رو شود-یعنی همان کاراکتری که سیامک صفری بازیگرش است- می‌گوید: البته عقبی (آخرت) را هم که دیده و که رفته؟! درواقع، شمر افرادی را نمایندگی می‌کند که به جهالت رفتند، گمراه شدند، اما هم‌چنان دم از حقیقت می‌زنند. اولین گام در ورود به گمراهی عدم پذیرش ولایت است. به همین دلیل اصرار من در این فیلم نوع نگاه ولی‌پذیری است.

تابش: پس اگر این‌گونه باشد، چرا امام زین‌العابدین(ع) در این فیلم غایب است؟ می‌دانم که مشکلاتی برای نمایش چهره معصوم وجود دارد و در مقدمه کتاب تراژدی و عاشورا هم اشاره کردم. همان بحثی که با آقای درویش هم داشتیم. اما ما حضرت زینب(س) را آن‌قدر برجسته می‌بینیم، اما امام زین‌العابدین(ع) را- که اصل واقعه است- نمی‌بینیم. به این معنا که اگر شما امامی را کشتید، با کشته شدن امام، امامت از بین نمی‌رود. ما معتقدیم الان هم امام حاضر است، اما ظاهر نیست. و اشاره شد این هم حرف بزرگی است که اگر بنا بود بگوییم ماجرا سر غفلت شما از امامت و ولایت است، پس چرا اصل امام در این فیلم غایب است و بر حضورش تأکید نشده است؟

یاری: شما کاراکتر حضرت زینب را در فیلم دیدی؟

تابش: بله.

یاری: چه کسی است؟

تابش: از چه نظر؟

یاری: کدام‌یک از کاراکترها حضرت زینب(س) است؟

تابش: همان کاراکتری که نشانه‌هایش نشان می‌دهد اوست.

یاری: همه آن زن‌ها زینب(س) هستند! جایی در فیلم راوی می‌گوید این‌ها همه‌شان یک نفر هستند. این‌ها دردشان یکی است. کشته‌شدگانشان یکی است. هدفشان یکی است. زخمشان هم شبیه همدیگر است. تا یکی گریه می‌کند، آن دیگری هم گریه می‌کند. حالا ما باید وارد سلسله‌ای از تاریخ‌نگاری شویم. بنا بر روایات تاریخی امام سجاد(ع) نه توانسته، نه این اجازه را به او داده‌اند و نه این خواست در او بوده. امام نطقش باید کار می‌کرده. و به زیبایی در جاهایی که باید کار کند، کار می‌کند و طعنه‌هایی هم می‌زند که تاریخ فراموشش نمی‌کند. مثلاً جایی می‌گوید اگر شما دارید برای ما گریه می‌کنید، پس چه کسی ما را کشته؟ یا آن جملات معروفی که در شام می‌گوید... اما گفته می‌شود ۱۷ زخم جدی داشته است. درواقع، مسئله ما نبود که نقش امام سجاد(ع) را هم به کسی بدهیم و... چون فیلم هدف مشخصی دارد. هدف مشخصش هم این است که مخاطب! حواست باشد. می‌خواهم جامعه‌ای را برایت ترسیم کنم که بعداً از خودت بپرسی یا حسین! حق داشتی به شهادت برسی. هیچ‌چیز دیگری دین را نجات نمی‌داد، مگر شهادت تو.

تابش: در دیالوگ‌ها هم بود. پس شما مدعی هستی که این، همان درون‌مایه فیلمنامه است؟

یاری: و اگر بخواهیم به این مفهوم برسیم، باید جامعه امروزمان را نشان دهیم. برای نمایش جامعه روز باید دعوا بین جهالت و آگاهی باشد. در این دعوا هر دو طرف مدعی دین خدا هستند. تازه هم در جاهایی این‌ها (جاهلان) از آن‌ها سبقت می‌گیرند. شمر اما پایش بیفتد، نمی‌تواند از چیزهایی بگذرد. مثلاً به زن شوهردار نظر دارد... در واقعیت، کسی شمر را نمی‌زند، اما من دوست داشتم کسی یک سیلی به او بزند.

تابش: مشروب خوردنش هم همین‌طور. تصویری که من از شمر دارم، او یک احمق دینی است.

یاری: متعصب... واقعیت این است که در مورد قاتلان امام حسین(ع) بین سنان و خولی هم بحث است.

تابش: شاید آن‌چنان اهمیتی نداشته باشد قاتل کیست.

یاری: اندیشه شیعه چرا مهم است؟ بعضی از خطبه‌هایی که در کوفه گفته می‌شود، مربوط به حضرت زینب نیست و مربوط به ام‌کلثوم است. امام حسین(ع) دختری به نام فاطمه (صغری) دارد.

تابش: می‌گویند برخی از سخنانی که به حضرت زینب نسبت داده می‌شود، مربوط به فاطمه صغری است.

یاری: جناب تابش! همه حرف فیلم این است. وقتی فهمیدی جهان اسلام در حال زیستن در چه شرایطی است، جهالت از سر و کولش بالا می‌رود. حالا باید یکی به میدان بیاید. یکی که خودش در ابتدا و در انتها گفته چرا خارج شدم. یکی مثل آن مسئول می‌شود که نحوه تلقی‌اش از امر به معروف باعث درست شدن چه حواشی‌ای می‌شود، یکی هم مثل حسین(ع) که به تو می‌گوید امر به معروف باید چگونه باشد؛ از مال خودت، از فرزند خودت، از داروندار خودت فقط برای دین خدا! اما تو با پول دیگران، با خون دیگران، با همه چیز دیگران امر به معروف و نهی از منکر می‌کنی!

تابش: خب! آقای نعمتی شما شروع کنید.

یاری: پس اجازه دهید من این جمله را تمام کنم، و برای این‌که ما به نتیجه برسیم، فقط یک راه دارم؛ به این صدا لبیک بگوییم. حسین(ع) آخرین جمله‌اش چیست؟ هل من ناصر ینصرنی؟ این یعنی چه؟ یعنی آقای تابش، آقای نعمتی، داریوش یاری، بلند شوید و بیایید. خب اگر می‌آمدیم، ما را هم می‌کشتند که! او نجات خودش را نمی‌خواهد. خودش در ورود خودش را معرفی کرد و گفت من دارم برای نجات دین جدم می‌روم. پس ینصرنی به چه برمی‌گردد؟ به نجات دین خدا. نجات دین خدا کی محقق می‌شود؟ معیار حق و باطل. وقتی می‌گویید لبیک یا حسین(ع) در حال جواب دادن به آن هستید. لبیک یا حسین(ع) را که می‌گویی، به یک معرفت و بینشی رسیدی که...

تابش: می‌فهمی که نمی‌شود بدون امام زندگی کرد.

نعمتی: با توجه به فضای تخصصی بحث ترجیح می‌دادم چیزی اضافه نکنم تا گفت‌وگو از این فضا خارج نشود. اما برای خالی نبودن عریضه، به یکی دو پرسش بسنده می‌کنم. طبق قاعده، در آغاز- یا در دیرترین حالت در عطف نخست- هدف قهرمان باید شفاف و صریح برای مخاطب روشن شود. سلما در ابتدا می‌خواهد انتقام بگیرد، اما از جایی به بعد که خیلی هم مرز روشنی ندارد، تصمیمش عوض می‌شود و انگیزه و بنای همراهی با کاروان را  خنثی کردن نمایش دستگاه تبلیغاتی یزید می‌گذارد. این تغییر فاز و مؤکد نشدن هدف قهرمان باعث می‌شود هیچ انتظار و توقعی در مخاطب- برای این‌که قهرمان دقیقاً قرار است چه کند و چه در انتظار اوست- ایجاد نمی‌شود.

یاری: ما زنی داریم که پدرش به دست سربازان یزید کشته شده و او حرکت کاروان به سمت شام را فرصتی مغتنم می‌شمارد تا از قاتلین پدرش انتقام بگیرد. در پرانتز، از من پرسیده می‌شود چنین کاراکتری وجود داشته؟ می‌گویم چنین کاراکتری که درون کاروان بوده باشد، وجود تاریخی ندارد و من هم این زن را درون کاروان قرار ندادم. بلکه او از بیرون به داخل کاروان رفت‌وآمد دارد. این هم پیشنهاد آقای رسول جعفریان بود که گفت مراقب باش، چون اسم چنین شخصیتی در تاریخ نیست. مسئله‌ای را که باید بدانیم، این است که پیرامون کاروان آدم‌هایی بودند- حتی یک تیم چهارهزار نفره- که تصمیم می‌گیرند به شمر حمله کرده و اسرا را آزاد کنند. حضرت زینب(س) و امام سجاد(ع) چنین اجازه‌ای به آن‌ها نمی‌دهند. اما چنین کاراکتری وجود داشته است. ما افراد زیادی داریم که به خواست معاویه باید امیرالمومنین(ع) را لعن می‌کردند؛ که نکردند و چون نکردند، به بدترین شکل ممکن کشته شدند. یکی از این افراد حجر بن‌ عدی است که به فرمان معاویه به شهادت رسید. من در فیلم نخواستم اشاره‌ای داشته باشم که سلما دختر حجر است که دچار حواشی تاریخی شوم. کاراکترهایی را از صحابی پیامبر در تاریخ اسلام داشته‌ایم که پدران آن‌ها ناجوانمردانه کشته شده‌اند و اتفاقاً این‌ها رفتند که انتقام بگیرند. با این مقدمه، دختری را داریم که با روحیه انتقام به میدان آمده است. در مسیر انتقام از او دعوت می‌شود که برو و آگاهی‌سازی کن. هم پرونده انتقام باز است و بسته نشده، هم می‌توانی طور دیگری مفید باشی. سکانس مفصلی در حدود هشت دقیقه داریم که از شب قبل شروع می‌شود و به آن صحنه‌ای که در نخلستان بی‌سر هستند، ختم می‌شود؛ همان‌جایی که زن و مرد مشاجره می‌کنند و سلما می‌گوید در این مسیر جایی می‌رسد که من و مرگ یکی می‌شویم، آن‌جا دوباره می‌فهمم چندمرده ‌حلاجی. به خاطر همین است که به تو می‌گویم نیا. تو یک‌ بار ترسیدی و امامت را تنها گذاشتی... من خودم به عنوان نویسنده می‌پذیرم که می‌توانست طرح این مسئله دراماتیک پیرنگ، تابان‌تر باشد...

نعمتی: اگر یک طرح‌ توطئه‌ای، یک برنامه و نقشه دقیقی در کار قهرمان بود تا بدانیم او از کجا آمده و می‌خواهد به کجا برود...

یاری: واقعیت این است که در یکی از آن بازنویسی‌ها هرچه خواستیم این بخش مدنظر شما را برجسته کنیم، بخش‌ مهم دیگری از داستان از دست می‌رفت. ما در دقیقه ۱۲ مسئله را مطرح می‌کنیم. جایی که زنی به زن دیگری می‌گوید بیا و صدای کاروان شو. در دقیقه ۱۵ این زن به شوهرش اعلام می‌کند من می‌خواهم صدای کاروان شوم. در این مسیر می‌فهمیم که او با خودش یک مسئله جدی دیگری هم دارد. ولی در کلیت مسئله اصلی فیلم انتقام نیست، بلکه مسئله اصلی که مخاطب با آن همراه می‌شود، این است که آیا این زن موفق می‌شود آگاهی‌سازی کند؟ پس این‌که این زن موفق می‌شود انتقام بگیرد یا نه، مسئله اصلی نیست.

نعمتی: با توجه به صحبت‌های شما به نظرم رسید فیلمنامه در این بخش حذفیاتی هم داشته است و این حفره‌ای که بدان اشاره شد، از همان‌جا نشئت می‌گیرد.

یاری: بله، صحنه‌ای داشتیم که سرآخر به درخواست آقای مجیدی حذف شد. تاجری بود که سلما با او روبه‌رو می‌شود. آن تاجر ایرانی که از شام به سمت مدائن می‌رود، از سیاوش می‌گوید و سلما از حسین(ع). از خلال این دیالوگ‌هاست که زن می‌فهمد انتقام شدنی نیست و او باید به جای انتقام به چیز بهتری فکر کند. علت کنار گذاشتن این سکانس هم این بود که به عقیده آقای مجیدی آن صحنه‌ها- به لحاظ دکوپاژ- تلویزیونی کار شده بود و ضمن این‌که به لحاظ مضمونی پیرو همان بحث، چنین سکانسی می‌توانست مولد شبهه‌هایی باشد.

نعمتی: و سخن آخر...

یاری: می‌خواستم درباره چند مورد از حواشی صحبت کنم که پیرامون فیلم به راه افتاد. اول این‌که گفتند شمر که در کاروان نبوده، تو برای چه شمر را همراه کاروان کردی؟ که این مورد را در صحبت‌هایم از زوایای مختلف پاسخ دادم. یک مورد دیگر درباره سلما بود که گفتند با مرد نامحرم است و شما درباره ازدواجشان چیزی نگفتید.

تابش: یک جا صراحتاً می‌گوید تو ناموس منی!

یاری: ممنونم! همین! سه جا از فیلم در این باره صحبت می‌شود. یک خانمی که در دوره جشنواره مطلبش هم چاپ شده بود که گفته بود آقای یاری! تو که داری فیلم دینی می‌سازی، چرا این دو نفر را بی‌دلیل با هم محرم کردی؟ پس احتمالاً از یک جایی پول خوبی گرفتی تا در فیلم امام حسین(ع) تبلیغ فرزندآوری کنی! می‌خواهم بگویم چنین نگاه‌های عجیبی هم وجود دارد که قضاوتش با خوانندگان..

مرجع مقاله